✔ کلینیک خدا

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم. فهمیدم که بیمارم ... خدا فشار خونم را گرفت ، معلوم شد که لطافتم پایین آمده! زمانی که دمای بدنم را سنجید ، دماسنج چهل درجه اضطراب نشان می داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ... و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند . به بخش ارتوپدی رفتم ، چون دیگر نمیتوانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم. بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم ، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم .
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم ، معلوم شد که مدتی است صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن میگوید نمی شنوم...!
خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد ، و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :

هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم.

قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم.

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم.

و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.


 

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد عباس آبادی

آفرین ... آفرین .... واقعا خوشحالم کردی .... خیلی چیزها رو فهمیدم من متشکرم از این یادداشتت. ممنون.[ماچ]

محمد عباس آبادی

حالا مطمئنی چندین گذرگاه عشق نیاز داری؟؟ و یا ...؟؟

محمد عباس آبادی

حالا این گذرگاه ها رو واسه چه کسایی میخوایی بزاری؟ چون اکثرا فکر میکنند واسه چند تا غریبه منظورشه، ولی من میدونم واسه پدر و مادر و خواهر و برادر و همسره که هر کدومشون یکی، درسته؟

Anna

عالی مثل همیشه[قلب][قلب]

تک پر

اینبار که به اونجا رفتی از خدا بپرس این داروهارو هر کسی میتونه مصرف کنه؟؟؟؟/ اخه میدونی چیه؟؟؟؟؟؟ خدا منو تو کلینیکش راه نمیده[ناراحت][ناراحت][دلشکسته]

آن شرلی

وبلاگت خیلی گوگولیه![لبخند]کلی حال کردم....به آدم حس خوبی میده.مرسی....موفق باشی![گل][قلب][ماچ]

مهدیه

بسیار زیبا بود لذت بردم

یه دختر ساده

بُلبل بشکسته بالم با چمن بیگانه ام شمع کنج خلوتم با انجمن بیگانه ام خلق را بیگانه خواندن اینهمه انصاف نیست خلق با هم آشنا هستند من بیگانه ام شهریار